تبليغاتX
تاریخ ایران باستان

تاریخ ایران باستان

به نام نیک اهورایی مینویسم که ایرانم را آفرید و تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم.

به نام دادار یکتای فرهمند اشو افزونی جهان استومند

 

پیش گفتار   شا هنامه    حکیم  فردوسی

یکی نامه بود از گه باستان      ----     فراوان بدو اندرون داستان

یکی پهلوان بود دهقان نژاد   ----      دلیر و بزرگ و خردمند و راد

پژوهنده روز گار نخست         ----     گذشته سخنها همه باز جست

ز هر کشوری موبدی سالخرد    ----   بیاورد و این نامه را گرد کرد

بپرسیدشان از نژاد کیان         -----        از آن نامداران فرخ گوان

که گیتی به آغاز چون داشتند     ---       که ایدون به ما خار بگذاشتند

چگونه سر آمد به بد اختری        ---       بر ایشان همه روز گند آوری

محمد ابن عبد الرزاق پور بابک خراسانی( سامانیان ) برای نخستین بار قبل از فردوسی توسی فرمان به گرد آوری شاهنامه داد که به آن شاهنامه ابو منصوری گویند که تنها مقدمه آن شاهنامه برجای مانده است او چهار موبد فرزانه را از جایجای ایران فرا خواند به نامهای :

 شادان برزین   از توس ماهروی خورشید بهرام   از نیشابور

شاج یا ماخ   از هرات یزدان داد   از سیستان

 آن را از نوشته های کهن پهلوی و اوستایی و خدای نامه ها به فارسی آن زمان برگرداندند و روانشاد

ابو منصور محمد معمری وزیر دانشمند وی.. آنرا ویراست و آراست.... و انوشه روان فردوسی توسی این داستان راستان ایران را به نظم در آورد.

بدین نامه چون دست بردم فراز     یکی پهلوان بود گردن فراز

جوان بود و از تخمه پهلوان      خردمند و بیدار و روشن روان

مرا گفت کز من چه باید همی     که جانت سخن بر گراید همی

به چیزی که باشد مرا دسترس     بر آرم.نیارم نیازت به کس

همی داشتم چون یکی تازه سیب     که از باد بر من نیاید نهیب

چنان نامور گم شد از انجمن   چو از باد سرو سهی در چمن 

ستم باد بر جان او ماه و سال     کجا بر تن شاه شد بد سگال

محمد ابن عبد الرزاق پور بابک خراسانی در طی توطئه ای کشته میشود و پسر وی امیرک منصور از فردوسی حمایت میکند و او را در سرودن شاهنامه تشویق مینماید. و به گفته فردوسی به دست نهنگان مردم کش (محمود غزنوی) پس از چندین سال زندانی شدن کشته میشود و فردوسی بر محمود غزنوی به خاطر این کار زشتش نفرین میفرستد و او رانکوهش میکند.

 

 

تو این را دروغ  و  فسانه  مخوان         ---     به یک سان روشن زمانه مدان

از او هرچه اندر خورد  با  خرد        ---       دگر بر ره  رمز  معنی برد

 

در پیشگفتار داستان اکوان دیو . از آن جا که بلند کردن پهلوانی چون رستم و به آسمان بردن او را . برخی باور نمی کرده اند..   می گوید : اگر چه این سخن گزافه می نماید. اما اگر معنی آنرا برای خردمندان یاد آوری کنی گزاف نیست و اگر چه سخن بر دل نمی نشیند اما تو از گفتار دهقان پیر بشنو :

 

نباشی بر این گفته همداستان   ----     که دهقان همی گوید از باستان

خردمند کاین داستان بشنود     ---     بدانش گراید . بدین نگرود

و لیکن چو معنیش یاد آوری    ----    شود رام و کوته کند داوری

تو بشنو ز گفتار دهقان پیر     ----     اگر چه نباشد سخن دلپذیر

 

اکوان دیو همان اکومن یا اندیشه بد است که در برابر وهومن ( رستم ) یا اندیشه نیک قرار می گیرد و دیو اندیشه بد است که میتواند پهلوانی چون رستم را از زمین به آسمان برد و رمز آن چنین است :  زیبایی دیو که به صورت گوری زرین در آمده بود او را به غرور و نخوت افکند. چون همیشه اندیشه های بد ظاهری زیبا و درونی پلید دارد مثل : دزدی برای راحتی و آسایش دنیا .. اما رستم راه نبرد با او را میدا ند و به همین روی در برابر وی واژگونه سخن گفته و تندرستی جسته است....

 

و چیزها اندر این دفتر بیاید که شگفت نماید. چونان آن مارها که بر دوش ضحاک رستند. اما آن کس که دشمن خرد  باشداین را دروغ نماید. چون به دیده  خرد  بنگری و مغز آن را دریابی.. تو را راست آید..

 

همی خواهم از دادگر یک خدای    ---   که چندان بمانم به گیتی به جای

که این نامه  شهریاران پیش        ---   بپیوندم از خوب گفتار خویش

سر آمد کنون قصه یزدگرد             به ماه سپندار مز روز ارد

ز هجرت شده پنج هشتاد بار          که من گفتم این نامه شاهوار

چو این نام بر نامه آمد به بن   ---    ز من روی گیتی شود پر سخن

نمیرم از این پس که من زنده ام  ---   که تخم سخن را پراکنده ام

بناهای آباد گردد خراب         ---  ز باران و از تابش آفتاب

پی افکندم از نظم کاخی بلند     ----      که از باد و باران نیابد گزند

 

جهان کرده ام از سخن چون بهشت        ----        از این پیش تخم سخن کس نکشت

هر آن کس که دارد هوش و رای و دین         ----        پس از مرگ بر من کند آفرین

 

                       انوری " این قصیده سرای بزرگ میگوید :

آفرین بر روان فردوسی             ----             آن همایون نژاد فرخنده

     او نه استاد بود و ما شاگرد           ----              او خداوند بود و ما بنده                        

 

اگر روزی فرا برسد که جوانان ایران پی ببرند به افتخارات بلند نیاکانشان که این کشور را به صورت کانون فروزش و افروزش فرهنگ و دانش بشری در آورده بودند و هزاران سال در میانه جهان به آفاق جهان دانش و فرهنگ صادر میکردند و جهان داران همه در مراحل مختلف دانش بشری وا مدار نیاکان ما هستند اگر همه ایرانیان به نیاکان خودشان مفتخر بشوند و بلند شوند و راه آینده را هموار کنند و مشعل دانش را به دست گیرند ..ما در این پهنه جهان غریب و بیکس نمی افتیم ...  روان نیاکان به یاری ما خواهد آمد...

 

بدانید نیاکان ما سخن بر گزافه نگفته اند و هر آنچه گفته اند یک در هزار آن واقعیت هاست.کشور ما پایتخت جهان بود . کشور ما پایتخت جهان هست...

 

گوی با خصم بد اندیش که این پرچم ما       سالها همسر خورشید فلک پیما بود

نقش بیداد و خیانت همه شد نقش بر آب      نقش ما بود که جاوید و جهان آرا بود

 

 

ایدون باد...  ایدون تر باد

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 14:28  توسط باربد  | 

با اندیشه ژرف نیاکان زیستن

 

به دانش به دانندگان راه جوی

 

به گیتی به پوی و به هر کس بگوی

 

ز هر دانشی چون سخن بشنوی

 

ز آموختن یکزمان نغنوی

 

چو دیدار یابی به شاخ سخن

 

بدانی که دانش نیاید به بن

 

فردوسی توسی

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 13:56  توسط باربد  | 

تنـگهٔ بـُلاغی

تنـگهٔ بـُلاغی در استان فارس، در مسیر راه شاهی یا جادهٔ سلطنتی که به دستور داریوش بزرگ هخامنشی ساخته شد، بین پاسارگاد و تخت جمشید واقع است. این تنگهٔ 18 کیلومتری در فاصلهٔ 4 کیلومتری پاسارگاد و 8 کیلومتری مرکز شهرستان سعادت شهر واقع است. به باور باستان‌شناسان بخشی از راه باستانی شاهی که قدیمی‌ترین راه ایران بشمار می‌آید نیز از این تنگه گذر می‌کرده است.

تاریخچه

تنـگهٔ بـُلاغی (بلاغ به معنی چشمه ) تنگه ایست نزدیک روستایی باستانی (در پی اکتشافات اخیر احتمالاً شهری بزرگ) در استان فارس ایران، بین پاسارگاد و تخت جمشید و در نزذیکی مرکز شهرستان پاسارگاد سعادت شهر قرار دارد و به باور باستان شناسان زمانی در مسیر راه شاهی یا جادهٔ سلطنتی و از شواهد راه سازی دوران پادشاهی هخامنشیان است. این شاهراه نخستین جاده بین المللی شناخته شده جهان است. راه شاهی، شاهراه و مسیری زیارتی و کاروان رو بوده که پاسارگاد را به تخت جمشید و شوش و دیگر مناطق شاهنشاهی ایران پیوند می‌داده است که به نوبه خود جدا از سایر آثار و کشفیات دیگر، یک اثر باستانی مهم بشمار می‌آید.

جاده‌ای که به فرمان داریوش بزرگ هخامنشی ساخت آن از سارد (پایتخت لیدی) آغاز شد و پس از اینکه پاسارگاد را به تخت جمشید پایتخت هخامنشیان متصل کرد، به شوش کشیده شد و از همان زمان به نام راه شاهی معروف شد. داریوش شاه بارها و بارها برای اداره امور کشوری و برگزاری جشن‌های بهاره در تخت جمشید با گردونه (ارابه) ویژه خود از این جاده گذر کرد.

این جاده که سده‌هاست در زیر خروارها خاک مدفون شده از خاطره‌ها، از پیروزی‌ها، از عبور پر از جلال و شکوه داریوش و خشایارشا و اردشیر و دیگر شاهان هخامنشی در طول 220 سال سلطنت، از جشن‌ها و … ناگهان از سایه وحشت‌انگیز جنگ، از تعقیب داریوش سوم به وسیله اسکندر مقدونی که از همین راه داریوش می‌گریزد و پس از سه روز «بسوس» (قاتل داریوش) باز از همین راه سر داریوش سوم هخامنشی را می‌آورد و بر دامن اسکندر می‌افکند و پس از آن آتش و خون.

آرامشی 250 ساله بر این سرزمین حاکم بود دستخوش طوفان حوادث شده و همه چیز برباد می‌رود. مجموعه کاخ‌های ساخته شده بر روی صفه تخت جمشید به‌وسیله اسکندر به آتش کشیده می‌شود و اسکندر و سربازانش باز از همین راه به طرف شوش حرکت کرده و آنجا را نیز ویران می‌کنند.

از این مکان باستانی اطلاعات زیادی در دسترس نبود، تنها در سال 2005 در پی اکتشافات گروههای باستان‌شناسی از ایران، آلمان، استرالیا، ایتالیا، فرانسه، ژاپن، لهستان و هلند اطلاعات قابل توجهی بدست آمد.

داده‌های جدید

برپایه داده‌های جدید تنگهٔ بلاغی تنها یک گذرگاه کوهستانی نبوده، و در دوره‌های گوناگون از رونق بسیاری برخوردار بوده است. تاکنون 129 کارگاه باستان‌شناسی در این تنگه یافت شده است و قدیمیترین آثار کشف شده تا به کنون، متعلق به 7500 سال پیش است. در این محل آثاری از دوره‌های پارینه‌سنگی، نوسنگی، ایلامی (2700-645 پیش از میلاد)، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان و اوایل دورهٔ اسلامی بدست آمده. واقع شدن تنگهٔ بلاغی در بین مجموعه تخت جمشید و پاسارگاد و شهر ساسانی استخر، حدس باستان شناسان را در مورد عبور راه ارتباطی از این منطقه تقویت کرده است.

باستان‌شناسان ایرانی و آلمانی با کشف کوره‌های سفال‌گری در پشت سد سیوند در تنگهٔ بلاغی شواهدی از صنعت گسترده سفال‌گری را در این منطقه به دست آوردند. تنها در یکی از محوطه‌ها دو کارگاه سفالگری کشف شده است. این کوره‌ها دایره‌ای شکل و به صورت سنگ‌چین هستند.

گروه باستان‌شناسی ایرانی-هلندی در ماه آوریل 2005، حدود 15000 تکه سفال در یکی از کارگاههای باستان‌شناسی پیدا کردند که متعلق به دوران شاهنشاهی ساسانیان و اوایل دورهٔ اسلامی هستند. این تکه‌های سفال بیشتر برنگ کرم هستند.

به گزارش سرپرست گروه باستان‌شناسی لهستانی به تاریخ 8 می‌‌2005، در پی کشف تکه‌هایی از لوله به قطر حدوداً 30 سانتی متر و به رنگ خاکستری مربوط به دوران شاهنشاهی هخامنشیان، نظر باستان شناسان مبنی بر اینکه این منطقه تنها شامل یک روستای کوچک بوده است، تغییر کرده و اکنون باور بر این است که این منطقه شامل یک شهر باستانی بزرگ است. به نظر باستان شناسان این لوله‌ها ممکن است برای انتقال فاضلاب یا آب مصرف می‌شده اند.

توسط این گروه یک زیر خاکی نیز متعلق به دوران شاهنشاهی هخامنشیان در محل پیدا شده است. این بزرگ‌ترین کوزه‌ای است که تا به حال در ایران یافت شده است. ارتفاع کوزه 140 سانتی متر، قطر آن 123 سانتیمتر و وزن آن 120 کیلوگرم است.

اسکلت کامل یک انسان نیز از زیر خاک بیرون آمده، که متعلق به دوران شاهنشاهی ساسانیان است (226-651 میلادی). اسکلت متعلق به یک مرد بزرگ سال بوده، که در حالت چمباتمه پیدا شده است.

تیم مشترک باستان شناسان ایران و ژاپن با کاوش‌های نجات‌بخشی در غارهای باستانی منطقه تنگه بلاغی ابزارهای سنگی کشف کردند. کاوش در دو غار این منطقه به یافتن شمار زیادی ابزار سنگی گوناگون و از جنس «چرت» و سنگ چخماق انجامید.

«بابک کیال»، سرپرست مجموعه باستانی پاسارگاد در مورد محوطه‌های باستانی شناسایی شده گفت: «در این بررسی‌های باستانی آثاری شامل تپه‌های پیش از میلاد، کوره‌های ذوب فلز، غار و سکونتگاه‌های پیش از میلاد، دو گورستان دسته‌جمعی مربوط به دوران اشکانی و آثار دیگر به دست آمده است.»

 آثار کشف شده

  • مهر سنگی قهوه‌ای رنگ 5500 ساله با نقوش افقی به اندازه 5 تومانی
  • خمره ذخیره آذوقه(کوزهٔ سفالی 120 کیلویی)
  • بیش از 7 کیلومتر مرز سنگی مربوط به دوران اشکانی
  • دو اسکلت دفن شده به همراه اشیاء در گور
  • کارگاه شراب سازی
  • کارگاه سفال سازی 7500 ساله
  • محوطه باستانی 7000 ساله
  • یک روستای هخامنشی با دیوارهای دفاعی و لوله‌های سفالی دفع فاضلاب
  • گورستان 6000 ساله
  • یک گورستان کلان سنگی ساسانی
  • بقایای دوران ایلامی
  • حوض ساخته شده از لاشه سنگ با اندود گچ

سد سیوند و تخریب آثار باستانی

  • «منیرو بوشناکی»، معاون فرهنگی یونسکو: صدای تنگه بلاغی را به گوش جهانیان برسانید.
  • باستان شناسان برای نجات هر محوطه، تنها 3 روز فرصت دارند.
  • «سید محمد بهشتی»، رییس پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور گفت: «فرصت نجات بخشی محوطه‌های سد کارون سه کوتاه بود ولی با وجود مشکلات زیاد از قبیل نبود نیروی انسانی و عدم تدارکات کافی، فعالیت در آنجا آغاز شد. این کار حرکت تازه‌ای بود. در سد سیوند این تمرین با زمان و تدارکات وسیع‌تری انجام می‌گیرد و تمرین بعدی ما که فرصت طولانی تری خواهد داشت روی سد کارون 4 تمرکز دارد. تا آن زمان امیدواریم بتوانیم اقدامات بهتری برای نجات آثارمان انجام دهیم.» .
  • «بابک کیان» سرپرست مجموعه باستانی پاسارگاد در مورد محوطه‌های باستانی شناسایی شده، گفت: «در این بررسی‌ها محوطه‌های باستانی شامل تپه‌های پیش از میلاد، کوره‌های ذوب فلز، غار و سکونتگاه‌های پیش از میلاد، کوره‌های سنگی مربوط به دوره فرمانروایان فارس (فرقه داران)، دو قبرستان دسته جمعی مربوط به دوران اشکانی، بیش از 7 کیلومتر مرز سنگی مربوط به دوران اشکانی و دیگر محوطه‌های باستانی که بر اثر ساخت سد زیر آب می‌‌رود؛ شناسایی شد.»
  • به اعتقاد کارشناسان ساخت سد سیوند به جز ایجاد مشکل برای آثار درون تنگه، به دلیل به وجود آوردن شرایط خاص در منطقه به آسیب دیدن سازه‌های اصلی محوطه جهانی پاسارگاد منجر می‌شود. «کیان» که خود کارشناس مرمت آثار باستانی است، در این باره گفت: «هنوز بررسی‌های دقیقی روی این مساله انجام نگرفته است، اما با توجه به آبرفتی و سست بودن خاک منطقه حدس زده می‌شود جمع شدن آب در دریاچه سد، باعث افزایش شدید رطوبت هوا در منطقه و بالا آمدن میزان آب سطحی شود که این اتفاق می‌‌تواند به پی اصلی کاخ‌ها و آرامگاه کوروش آسیب وارد سازد.»
  • «جونکو تاینگوچی» کارشناس یونسکو در ایران در این باره به گاردین گفت: «جای تاسف است که برای نجات بخشی این محوطه‌ها وقت زیادی را نداریم. تا آنجایی که می‌‌دانیم بر اثر ساخت این سد، منظر محوطه باستانی پاسارگاد به زیر آب خواهد رفت و ارزش میراث و محوطه‌های بالقوه اطراف آن برای همیشه در هاله‌ای از راز فرو خواهد رفت.»
  • «جامعی»، مدیر پروژه احداث سد سیوند می‌گوید: «در سال 1371 هنگامی که قصد داشتیم احداث سد را آغاز کنیم طی نامه‌ای، از سازمان میراث فرهنگی استان فارس استعلام کرده و خواستار بررسی منطقه از نظر فرهنگی شدیم اما از جانب سازمان میراث فرهنگی هیچ گونه اقدامی صورت نگرفت بنابراین ما کار احداث سد را آغاز کردیم».
  • ساخت سد سیوند از سال 71 روی رودخانه سیوند(پلوار) در منطقه بلاغی آغاز شد. تنگه 18 کیلومتری بلاغی در فاصله 4 کیلومتری از محوطه ثبت جهانی پاسارگاد قرار دارد این تنگه تا پایان دی ماه امسال آبگیری می‌شود و 129 محوطه مهم باستانی و تاریخی را با خود به زیر آب می‌برد.
  • «کریم علیزاده»، مدیر روابط بین الملل پژوهشکده باستان‌شناسی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور نیز در این باره گفت:«کاوش در غارهای پارینه‌سنگی تنگه بلاغی باتوجه به کمبود اطلاعات و مطالعات محدودی که تاکنون در باره دوره پارینه‌سنگی در کشور انجام گرفته است، می‌‌تواند اهمیت بسیار داشته باشد و اطلاعات فراوانی را در باره سکونت در این دوره در اختیار قرار دهد».
  • کارشناسان زمان مورد نیاز برای نجات‌بخشی تمام محوطه‌ها را چهار سال می‌دانند اما زمان تخصیص داده شده از طرف سازمان آب منطقه‌ای استان فارس (مجری ساخت سد سیوند) برای این کار تنها یک سال است. این در حالی است که سد تا پایان دی ماه آبگیری می‌شود.
  • اگر سازمان میراث فرهنگی فارس از اهمیت منطقه مطلع بود و با ساختن سد در این ناحیه مخالفت می‌کرد، با توجه به اینکه در منطقه بلاغی یک یا دو محل دیگر نیز برای سدسازی مناسب شناخته شده، تغییر محل ساخت سد امکان‌پذیر بود و اکنون پیشینه و هویت ما به زیر آب نمی‌رفت.
+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 13:51  توسط باربد  | 

گفت و گوی ویژه با استاد فريدون جنيدی

اشاره :

 

استاد فريدون جنيدی ، ايران شناس و شاهنامه پژوه ، در بيستم فروردين ماه 1318 در كوهستان ريوند نيشابور ديده به گيتی گشود . دوران نوجوانی و جوانی خود را به پژوهش در شاهنامه فردوسی سپری كرد . در سال 1358 « بنياد نيشابور » را بنيان نهاد و به آموزش زبان های ايرانی و پژوهش های فرهنگی پرداخت . حاصل يک عمر تلاش و كوشش او نگارش كتاب های با ارزشی درباره تاريخ و فرهنگ و زبان های ايرانی است كه از آن ميان می توان به كتاب های « فرهنگ واژه های اوستايی » ، « خود آموز خط و زبان ايران پيش از اسلام » ،  « زروان ، سنجش زمان در ايران باستان » ، « نقش جانوران در سخن سعدی » ، « نامه فرهنگ ايران » ، « زمینه شناخت موسيقی ايران » ، « كارنامه ابن سينا » ، « حقوق بشر در جهان امروز و حقوق جهان در ايران باستان » ، « مجموعه یازده جلدی داستان های رستم پهلوان »  و اشاره كرد . چندی پیش درباره جایگاه شاهنامه فردوسی ،  گفت و گویی با استاد جنیدی داشتم كه بخش هایی از آن را در این جا با هم می خوانيم :

 

 

            

ایران نامه : به عنوان نخستين پرسش ، بفرماييد كه از ديدگاه شما پيوند با ريشه های  تمدن كهن ما كه در شاهنامه فردوسی از آن سخن می رود تا چه اندازه می تواند در ساختن ايرانی نو و بازپيرايی فرهنگ ايران نقش داشته باشد ؟

 

برای كشوری چون ايران كه كشوری يگانه است و درازترين تاريخ را درميان كشورهای جهان دارد ، بهره وری از ريشه ها ، بهتر به شاخه ها  و ميوه ها  و دست آوردهای آينده ياری می رساند و هر آيينه اين شاخه ها و ميوه ها بخواهند كه رابطه خودشان را با ريشه ها قطع كنند ، مرگشان حتمی خواهد بود . يعنی اگر از ريشه ها ببريم مرگ آينده   فرهنگی كشور قطعی است . خردمندانه نيست كه ما از ريشه ببريم و چندان نيرو از ريشه اين درخت به سوی شاخه ها  می آيد كه اين ميوه ها  و شاخه ها  توان بريدن از ريشه را نخواهند داشت .

 

ايران ، در ميانه جهان برای هزاران سال تختگاه جهان بود و خرد و دانش و فرهنگ به همه جهان می فرستاد و جهانيان از هنر ، فرهنگ و انديشه ايرانی برخوردار بودند،  اما يک تفاوت با كشورهای نو و تازه بنيان نهاده شده دارد و آن اين كه ايران كشوری ريشه دار است ولی برای نمونه انگلستان را 800  سال پيش دزدهای دريايی به وجود آوردند و يا فرانسه را شارلمان 1000 سال پيش پديد آورده ، بنابراين اين كشورها تازه بنياد هستند ، اگر چه در جهان امروز با استفاده از نيروی اقتصادی ، سوق الجيشی و نيروی فرهنگی كه به آن ها كم كم افزوده شد ، در فهرست كشورهای مطرح جهان قرار دارند . ما ايرانيان در تمام گفتارها و كردارهای خودمان ، در زندگی فرمان نياكان خودمان را به جای می آوريم  و از فرهنگ نياكان استفاده می كنيم . اين فرمان های خيلی كهن هستند و بسيار فراتر از 1000 سال پيش يا 2000 سال پيش صادر شده اند .

 

ما که در كشورمان ، تبر سنگی ده هزار ساله داريم ، بايد ببينيم كه ريشه ها در كجاست و اين ريشه ها  چگونه بر زمان ما فرمان می رانند . بی گمان آن هنگام كه كشور ايران به نام « خونيرث بامی » تشكيل شد ، هزاران سال بر نياكان ما گذشته بود و تمامی اين قوانين فرهنگی و ملی تكوين پيدا كرده بود و چند هزار سال پس از آن كشور « خونيرث بامی » يا « ايرانويچ » يا كشور امروزی ايران به دست ما رسيده است و امروز هم ما نمی توانيم از فرمان نياكان خود كه به دست ما رسيده سرپيچی كنيم . برای نمونه هر مادر ايرانی به فرزند خودش می گويد كه « دروغ گو دشمن خداست »  و می دانيم كه اين گفتار به اين ترتيب در دين مبين اسلام نيامده و مسلم است كه اين گفتار از ايران باستان است و می بينيم كه پس از  گذشت سال ها  كه از حضور اسلام در ايران می گذرد هنوز از واژه های ايرانی « خدا » ، « پيامبر »  و « نماز »  استفاده می كنيم . پس می بينيم كه اين فرمان های نياكان ما كه همه ما امروز از آن ها پيروی می كنيم تا چه اندازه كهن ، دقيق و پر صلابت بوده است .

 

افزون بر اين ها در گذر اين دوران دراز ، بسياری رويدادهای فرهنگی ، اجتماعی و آبادانی ها و جنگ ها در ايران رخ داده كه اين ها می توانند برای ما سرمشق باشند . من در پيش گفتار كتابی كه اكنون زير چاپ است به نام  « محمود غزنوی سرآغاز واپس گرايی  در ايران » به اين بيت فردوسی اشاره كرده ام  :

 

به جويی كه يک بار بگذشت آب         نسازد خردمند از آن جای خواب

 

پس ما می توانيم با استفاده از رخدادهايی كه در درازای این چند هزار سال روی داده ، برای آينده خودمان خط مشی تعيين كنيم و از تكرار رويدادهای مشابه درد آور پيشگيری كنيم تا از ستم های  آينده در امان بمانيم.

 

مجموعه اين ها ما را وادار می كند كه يک همچون يادگار با ارزشی همچون شاهنامه فردوسی را كه از نياكانمان بر جا مانده و هزاران سال بر جان و روان انديشه ايرانيان فرمان رانده گرامی بداريم و از آن برای بازسازی ، باز پيرايی و زنگارزدايی فرهنگ ايرانی سود ببريم و آينده را بر آن بنيان بگذاريم .

 

 

ایران نامه : ايرانيان برای بازنويسی تاريخ خود تا چه اندازه می توانند به شاهنامه استناد كنند و آيا نسخه های اصيلی از شاهنامه امروز در دسترس داريم ؟

 

فردوسی در پايان شاهنامه يک بيت بسيار زيبا آورده است و آن اين كه :

 

هر آن كس كه دارد هوش و رای و دين          پس از مرگ بر من كند آفرين

 

يعنی آفرين ايرانيان آينده را از خدا خواسته و چون به هيچ روی به عنوان پادشاه سخن ايران به دربار محمود اعتنا نكرد ، محمود و غزنوی ها از اين موضوع  آشفته و رنجيده بودند و تصميم گرفتند كه كاری بكنند تا شاهنامه را به دربار محمود پيوند بزنند و اين گونه به باور خوانندگان بقبولانند كه محمود مشوق فردوسی بوده است ، بنابر اين پس از مرگ فردوسی بايد بخش هايی را به شاهنامه می افزودند و همين كار را هم كردند . برای نمونه در هنگامی كه سيامک می خواهد به جنگ ديو سياه برود ، در يک بيت می خوانيم :

 

بپوشيد تن را به چرم پلنگ             ز جوشن نبود آن كه آيين جنگ

 

 

 و در بيت ديگر هنگامی که دو سپاه رو در روی هم قرار می گيرند :

 

سيامک بيامد برهنه تنا         برآويخت با غول آهريمنا

 

در اين جا اين پرسش مطرح می شود كه  چگونه خداوند سخن فردوسی، گفته که او جوشن را از تن درآورده و فراموش كرده كه در بيت بالا از پوشيدن جوشن گفته است !؟

 

مسلم است كه از نظر ما اين موضوع ممكن نيست و متأسفانه انبوه استادانی كه بر روی شاهنامه كار كرده اند به همين يک موضوع ساده هم توجه نكرده اند و از اين دست ابيات كه غزنوی ها ساخته اند در شاهنامه فراوان است و بعدها هم كه نويسندگان و ناسخ ها ، عقايد ، نوشته ها و شرح های خودشان را وارد می كردند و سخن های سبک بسيار وارد شاهنامه شد . خوشبختانه يک ايرانی به نام « حمداله مستوفی » در قرن هشتم به اين موضوع  توجه كرده و نوشته است :

 

ز سهو نويسندگان سر به سر           شده كار آن نامه زير و زبر

 

او بعد هم اشاره می كند كه من 50 نسخه  شاهنامه را بررسی كردم و با مقابله آن ها اين نسخه را در حاشيه سفرنامه می نويسم . ملاحظه می كنيد كه يک ايرانی در 600 سال پيش به اين موضوع توجه می كند كه شاهنامه ها آشفته است و نويسندگان در آن ها دست برده اند و ابيات افزوده و دگرگونه فراوان دارد و اگر ملت ايران يک حكومتی داشت كه با فرهنگ ايران آشنا بود ، مسلم بدانيد كه تا به حال يک شاهنامه ويراسته به جهانيان هديه می كرديم . متأسفانه در ابتدا شاهنامه به دست مغول زادگان و اتابكان افتاد و بعد هم به دست حكومت صفوی افتاد كه اصلا به فرهنگ ايران توجه نداشتند و پس از آن هم به دست قاجارها افتاد كه از طوايف تركمان بودند و اصلا با فرهنگ ايرانی آشنايی نداشتند . نتيجه اين شد كه در اين دوران طولانی كه حكومت ايران ملی نبود و به فرهنگ ايران و دستمايه های فرهنگ ايران احترام نمی گذاشت و توجهی به آن نمی كرد ، شاهنامه به اين وضعيت دچار شد .

 

در اين 60- 50  سال اخير به اين موضوع توجه شده و گروه هايی برخاستند كه شاهنامه هايی را برابر بگذارند و نخستين كار را ايرانيان گريخته كه به روسيه رفته بودند در مسكو انجام دادند و پس از آن ها ، بنياد شاهنامه فردوسی تصميم داشت كه به اين كار دست بزند كه سرانجام دفتر كارشان بسته شد.

 

 در اين زمان يک مرد بزرگوار و استاد فرزانه به نام «  دکتر جلال خالقی مطلق » به تنهايی شروع به اين كار كرد و دلاورانه اين كار را كرد و به حق می توانيم او را فرزند فردوسی بناميم ، برای اين كه 34 سال برای انجام اين كار سختی كشيد و به تنهايی كاری را كرد كه بارها و بارها از چاپ انتقادی مسكو ، بهتراست چون آن ها كه چاپ انتقادی مسكو را انجام دادند ، تعداد محدودی از نسخه های شاهنامه را در دست داشتند ولی كاری كه استاد جلال خالقی مطلق انجام داده با نگرش به نسخه های متعدد شاهنامه است و به قدری اين كار دقيق و اساسی و علمی و فرهنگی است كه هرگونه ستايش از سوی ما برای جلال خالقی مطلق سزاوار است  و ايشان در خور آفرين فرزندان فردوسی هستند . با همه اين ها بايد با كمک اين همه تلاش هايی كه شده به ويژه شاهنامه ويراسته خالقی مطلق يک شاهنامه ای را ويرايش كرد كه بسيار نزديک به شاهنامه زمان فردوسی باشد .

 

 

                              

ایران نامه : آیا می توانیم امیدوار باشیم که به زودی شاهد نتیجه تلاش های شما نیز در باره شاهنامه باشیم ؟

 

  البته. من هم حدود 28 سال است كه مشغول به اين كار هستم و اميد دارم كه در پايان 30 سال من هم اين كار را به ايرانيان هديه كنم و يكايک ابيات افزوده شده را هم نشان دهم که به چه دلیل افزوده شده است . اما كاری ديگر هم دارم به نام « داستان ايران » كه نمونه ای از مضامین آن را در كتاب « زندگی و مهاجرت آريايی ها »  مطرح  كرده بودم و اين كتاب گزارش و رمزگشايی شاهنامه است و همان طور كه فردوسی می فرمايد :

 

از او هر چه اندرخورد با خرد                           دگر  بر ره  رمز معنی برد

 

بايد به رمزگشايی شاهنامه بپردازیم و این کارممکن نيست مگر اين كه به ياری اوستا و متون پهلوی و ديگر نوشته های كهن ايران صورت گيرد و خوشبختانه اين مقدمات در نزد من حاصل شد و با آشنايی كه با زبان های ايران باستان دارم و با توجهی كه خداوند به من داد برای نگرش به شاهنامه ، من مشغول نگارش كتاب «  داستان ايران » شدم و برای اين كار هم 25 سال يادداشت فراهم آورده ام و اكنون مشغول نگارش آن هستم  و فكر می كنم كه حدود يک سال ديگر به پايان برسد و به ملت بزرگ ايران هديه شود .

 

ایران نامه : به گزارش رويدادهای شاهنامه اشاره كرديد . به نظرشما آن چه كه در شاهنامه فردوسی آمده تا چه حد می توانند برای بازنويسی تاريخ ایران بنيان درستی باشد و اين كه گروهی تصور می كنند كه بخش استوره ای شاهنامه چندان پايه و اساس تاريخی ندارد تا چه حد درست است ؟ آيا اين استوره ها می توانند در بازنويسی تاريخ ايران به کار آیند ؟

 

من به هيچ روی اعتقاد ندارم كه شاهنامه به 3 بخش استوره ای ، حماسی و تاريخی تقسيم شده است و همه شاهنامه تاریخ است و چنان كه گفتم اين ها همه رمز دارد . اگر به گفتار خود فردوسی توجه كنيم ، می گويد :

 

تو اين  را  دروغ و فسانه مدان        به يكسان  رَوشن  زمانه  مدان

از  او هر چه اندر خورد با خرد           دگر  بر ره  رمز معنی  برد

 

پس می بينيم كه اين ها رمز است و چون بسيار از ما دور بوده به صورت رمز درآمده است .می دانيم كه پس از سرمای بزرگ 200 هزار سال پيش كه در روی كره زمين رخ داده ، چهار سرمای ( يخبندان ) بزرگ ديگر هم روی كره زمين رخ داده و زمان دقيق اين ها را زمين شناسان معين كرده اند و از يک تا چهار شماره گذاری كرده اند و كتاب شاهنامه  هر چهار سرمای بزرگ را به ما نشان داده ، پس چگونه است كه اين كتاب با اين همه دقت نمی تواند پايه تاريخ باشد ؟ شاهنامه اصل و ريشه تاريخ است و اين ها را من در كتاب  « داستان ايران » باز گو خواهم كرد . تا هيچ كس ديگر نتواند به گونه ديگر به آن ها بنگرد .

 

ایران نامه : آيا شخصيت هايی همچون « آرش کمان گیر » نیز که در  دیگر استوره های ما از آن ها یاد می شود ، حضور تاریخی داشته اند ؟

 

آرش يک شخصيت نبوده. منظور از آرش ، ايرانيان است ولی چون زمان آن بسيار از ما دور است به صورت رمزی به يک شخصيت تبديل می شود . برای نمونه در استوره « آرش كمان گير » واژه « آرش » در زبان اوستايی در اصل « ائيرخش »  است كه  « ائير » يعنی « ايرانی » و اين نشان می دهد كه ايرانيان در زمان منوچهر در كوهستان « مانوش » آماده شدند كه تورانيان را به پس برانند و اين كوهستان مانوش در اطراف دماوند است و در اين داستان می بينيم كه « ائيرخش » یا ايرانيان از بالای كوه دماوند تير پرتاب می كنند ، يعنی ايرانيان از فراز كوه ها  با جنگ افزار برتر خود كه تير و كمان بوده با تورانی ها مبارزه می كنند و هنگامی كه موفق می شوند كه تورانی ها را به آن سوی « آمودريا » برانند ، ديگر نيروی خود ايرانی ها هم به پايان رسيده بود و تورانی ها هم گريخته بودند و ايرانيان فرصت پيدا می كنند كه به سازمان دهی كشور بپردازد .

 

 

                                      

 

ایران نامه : می دانيم كه همه ملت ها به قهرمانانی نياز دارند كه بتوانند آن ها را الگو قرار دهند و در تنگناهای تاریخی و حتا فرهنگی از روش آن ها پيروی كنند . حال اگر ما بپذيريم كه اين قهرمانان استوره ای ما يک شخص نبوده اند و يک رمز يا مفهوم كلی به نام ملت ايران يا مردم آريايی هستند ، آيا فكر نمی كنيد كه قهرمانان  ما جایگاه خود را در قلب مردم از دست می دهند  و ملت ما در باور خود از داشتن قهرمانی همچون كاوه ، آرش ، رستم  و غيره محروم می شوند ؟

 

رستم ، همواره رستم است و همواره حافظ ايران است و جانش همواره برای ايرانيان سپر بوده است . شما ببينيد كه در بسياری از جنگ های شاهنامه رستم حضور ندارد . اما هيچ كس نمی پرسد كه اگر رستم جهان پهلوان بوده ، پس چرا در بسياری از جنگ ها حضور نداشته است ؟ خوب پاسخ روشن است و آن اين كه در آن زمان سيستان سپاهی براي شركت در جنگ ها نداشته و فرماندهی سپاهيان ايران به دست « گودرز »  بوده كه سپهسالار « خوربران » است كه همان مناطق آذربايجان و كردستان است . پس روشن است كه چرا رستم در برخی از جنگ ها نبود ولی ما بايد با پژوهش به اصل واقعيت ها برسيم . اما اين كه می گویید مردم الگو می خواهند ، من می بينم كه در برخی خانواده ها هنوز هم رستم الگو برای بچه هاست و شيرين ترين نام است اما در پژوهش های دانشگاهی و بالاتر بايد به ريشه حقايق توجه كرد . با اين همه در همين جنگ ايران با اعراب كه آن را جنگ تحميلی خوانده اند اين بچه ها كه روی مين می رقصيدند همان گودرز و رستم و گيو و حسين بن منصور حلاج  بودند و اين جوانان همگی قهرمان ايران هستند و درود بر روان آن ها باد . ما نمی خواهيم كه اين الگوها و نمادها را از جوانان ايران بگيريم ، اما بايد تحقيقات ادامه پيدا كند .

 

ایران نامه : در مورد آن بيت كه رستم را يلی از سيستان می داند ، چه نظری داريد ؟

 

اين ها از افزوده ها هستند و سخن فردوسی درباره رستم اين است  :

 

 

           جهان آفرين تا جهان آفريد          سواری چو رستم نيامد پديد

 

ایران نامه : از شركت شما در اين گفت و گو سپاس فراوان دارم.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 13:48  توسط باربد  | 

زیان پارسی زبان ملی ما ایرانیان است.
آنچه فرهنگ ما را پس از تازش عربها , موغولها , انگلیسیها و دیگر کشورها به میهن ما زنده نگاه داشته , زبان مادری مان است پس تلاش می کنیم زبان مادری خود را پاس داریم و تا می توانیم از واژه های زبان خودمان به جای واژه های بیگانه ای که پس از این تازشها به زبانمان وارد شده بهره ببریم و با آنها گفتگو کنیم و بنویسیم.
چرا از بکار بردن واژه های زبان خود که سرمایه های فرهنگی ما هستند سربلند نباشیم ؟
آیا زبان پارسی مایه شرمساری ایرانیان است یا دست آویز سربلندی ما ؟
زبان مادری ما همچون گنجینه ای از هزاران سال پیش با گذر از جنگها و کشتارها و درازای سده ها به دست من و شما رسیده و مایه ی سربلندی ماست. بیاییم پارسی را پاس داریم !
واژه نامه ای که پیش روی شماست در راستای هدف یاد شده کمک خواهد کرد که برابر پارسی واژه های بیگانه ای
را که به طور روزمره از آنها استفاده می کنیم را بدانید

 

Persian is our iranian national language.
this is our mother tongue which protect our culture against foreign countries like Mongolia , Arabia , England and... So , we must appreciate our mother tongue and use our own works , speak and write in persian instead of loan words.
What do you think?
Is Persian language object of the shame or pride for us?
yes , Persian language is our treasure which is with us in thousand of years , passing from wars and genocide.
Appreciate Persian language.
this glossary is helpful for you to find and replace the persian word instead of the loan words which are entered in our mother tongue in the years.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 13:46  توسط باربد  | 

کرایه صفحات نمایشگر پلاسما

 

 

در اندازه های 50"   _ "42

 

 

جهت   نمایشگاه ها -  همایش ها

 

 

تالارها   -   استودیوهای فیلمبرداری  -  

 

 

و مراسم مختلف...

 

 

همراه با نصب و آموزش

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 13:41  توسط باربد  | 

 

"ائو وپنتايو اشاهه"

 

 

"راه در جهان يکی و آن راه راستی است"

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از:  دکتر سهراب خدابخشی

ویراستار: مسعود لقمان

 

پادزهر

 پادزهر يکی از واژه های باستانی است چنان که «پاد» به معنی «ضد» در اوستا پائينی و در زبان پارسی باستان پاتی ناميده شده است و «پادزهر» يعنی «ضد زهر» که يونانی ها «ترياک» و تازيان «ترياق» نامند. افيون از آن روی ترياک ناميده شده که در ترکيب بيشتر ترياق ها به کار می رفته، ترکيبات پادزهر از ۶۰جزء گياهان گوناگون بوده که پسين تر به بيست و ده و حتا سه جز رسيده، در ايران باستان برای دفع سموم،کانی، حيوانی و گياهی، پادزهر به کار می بردند چنان که در فرودين يشت بند ۱۳۱آمده: «فروهر فريدون (ترای تئونا) پور آبتين را درود می فرستيم از برای پایداری بر ضد جرب، لرزه تب، نائزه و اورشه از برای پایداری بر ضد آزار مارگزيدگی».

 در «تاريخ بلعمی» آمده: «نخستين کسی که در اخترشناسی نگريست و ترياق اختراع کرد و در دانش پزشکی رنج برد فريدون بود». از گذشته نگاران بيگانه، پلی نيوس می نويسد: «ملن مديکا بالنک ايرانی دارويی ست که برگ آن مانند برگ تمشک و دارای چند خار است و آن را برای پادزهر به کار می برند و در سرزمين ماد بزرگ می رويد اگر ميوه پخته آن را در دهان گيرند تنفس را آسان نمايد».

در زمان ساسانيان هنگامی که دانشکده ی پزشکی گندی شاهپور در اوج بود برزوی پزشک و پزشکان ژوهنده ی ديگر در جستجوی گياهان پادزهری بوده اند. در شاهنامه آمده است:

 

پزشک پژوهـنده آمـد بـه کـوه               بيـاورد با خویشتن آن گروه

زدانيی او را فـزون بـود بـهـر              هـمی زهر بشناخت از پادزهر

گيـاهـان کوهـی فـراوان درود              بيفکند از آن هرچه بيکاره بود

از آن پاک ترياک ها بـرگـزيـد             بيامیخت دارو چنان چون سزيد

 

پادزهـر مهردادی

 مهرداد ششم ( ۱۳۱ تا ۶۳ پ م) شاهنشاه اشکانی از هماوردان سرسختِ دولت روم بود و از آن جايی که در زندگی، سيار محتاط بود از آن بيم داشت که روزی يکی از سرداران يا نزديکانش به فريب دشمنان، وی را مسموم سازند. بنابراين انگيزه بر آن شد که خود را کم کم به زهرهای گوناگون خو و عادت دهد. نخست از اندازه های کم آغاز کرد و کم کم بر اندازها افزود تا هنگامی که دي